الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
45
مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى)
آسمان ابرى شد و باران فرو ريخت ! ابومحمّد عليه السلام دستور داد تا دست آن راهب را بگيرند . و آنچه داخل دستش بود درآوردند ديدند بين انگشتان وى استخوان آدمى است . پس ابومحمّد عليه السلام آن را گرفت و داخل پارچهاى پيچيد و فرمود : « اكنون طلب باران كن ! » ابر ، يك طرف رفت و هوا روشن شد و خورشيد درآمد ، مردم از اين مطلب تعجب كردند ! خليفه پرسيد : يا ابومحمّد ! اين استخوان چيست ؟ فرمود : « استخوان يكى از پيامبران خداى عزّجلّ است كه اينان از راه آموزشهاى بعضى انبيا به آن دست يافتهاند ؛ چرا كه استخوان پيامبرى در زير آسمان ظاهر نمىشود مگر اينكه باران فرو مىريزد ! » آنها اين سخن را پسنديدند سپس آزمايش كردند و به نتيجه رسيدند ، ديدند همانطور بوده است كه فرمود ! پس ابو محمّدحسن عليه السلام به سراى خود در سامرا برگشت در حالى كه آن شبهه از بين مردم بر طرف شده بود ، خليفه و مسلمانان از اين بابت خوشحال بودند . و ابوالحسن عليه السلام دربارهء بيرون كردن اصحابش كه در زندان به همراه او بودند با خليفه صحبت كرد ، خليفه آنها را از زندان بيرون كرد و آزاد ساخت ، و ابومحمّد عليه السلام با تعظيم و احترام و بزرگوارى در سراى خود در سامرا اقامت گزيد و جوايز و انعام خليفه تا پايان عمر آن حضرت در سراى وى به او مىرسيد ، خدايش او را غريق رحمت و غفران خويش گرداند . « 1 »
--> ( 1 ) - فصول المهمه : ص 286 .